شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

117

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

له همم لا منتهى لكبارها * و همّته الصّغرى اجلّ من الدّهر له راحة لو انّ معشار جودها * على البرّصار البرّ اندى من البحر * 6 پس عزم خطّهء پارس كرد و بناى شهر اصطخر * 1 / 6 كه طول آن از اول صحراى خفرك * 2 / 6 تا وسط عرصهء را مجرد * 3 / 6 است از اعمال شيراز به روزى كه اختيار اخترشناسان بود ؛ بنا « 1 » نهاد . بنايى چنان محكم و اساسى با بنياد كه « 2 » در هيچ بقعه از اقاليم سبعه ، روندگان و اهل سياحت را مثل آن عمارت مشاهده نيفتاده است ؛ چنان كه گفته‌اند : بنايى چون جهان ثابت ، اساسى چون فلك محكم * نديده هيچ سياحى نظيرش در همه عالم و امروز از رسوم و اطلال « 3 » آن اعمدهء دور * 7 و ستونهاى بيوتات كه آن را چهل مناره خوانند ، ظاهر « 4 » است و چون آفتاب عالم‌تاب به نقطهء اعتدال ربيعى رسيد يعنى خسرو سيارگان اطناب سراپرده شاهى از دنبال ماهى برگردن بره بست و از آبگير حوت به چراگاه حمل نقل كرد در اصطخر مذكور مبتهج و مسرور بر متكاى سلطنت و سرير سرورى تكيه زد و بساط نشاط بسط كرد و به عيش و عشرت مشغول شد و آن روز را نوروز نام نهاد و جهانيان را به وفور بذل و احسان و شمول عدل و داد و برّ و امتنان وعده داد و ظل حفاوت و مهربانى بر ادانى و اقاصى و اذناب و نواصى * 8 بگسترد و فرمان داد كه هركس از طبقات مردم كائنا من كان از محترمهء پاكان تا محترفه دكان اسباب مسرات ساخته و ابواب امانى گشاده دارند و ملازمان حضرت و مقيمان « 5 » درگاه به استيفاى لذات و استيلا بر انواع مسرات اشتغال نمايند و در مسا و صباح و غدوّ و رواح از دست سقاة ملاح ، متجرع كؤوس و اقداح راح شوند و داد وقت از سواقى جاريات و جوارى ساقيات بستانند و معنى اين ابيات بر صحيفه فكرت اثبات كنند : قوموا ندامى « 6 » شاربين مدامة * فى كأسها قد دارت الارواح

--> ( 1 ) - اساس : بنهاد . ج : بنياد نهاد . ( 2 ) - ب و ج : از " بنايى " تا " با بنياد كه " ندارد . ( 3 ) - ج : - اطلال . ( 4 ) - ب و ج : ثابت . ( 5 ) - ج : مقربان . ( 6 ) - ب : ندى .